ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
788
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
ابراهيم خوّاص را - رحمة اللّه عليهما - ديد از او پرسيد : « في أىّ مقام أنت » در كدام مقام روش مى كنى جواب داد : « أروض نفسى في مقام التوكّل منذ ثلاثين سنة . » گفت : سى سال است كه نفس را در مقام توكّل رياضت مى فرمايم . حسين گفت : « اذا أفنيت عمرك في عمارة الباطن فأين أنت من الفناء في اللّه » . پس طريقت عاشقان ديگر است و طريقت زاهدان ديگر . شعر [ رباعى ] : ما را جز از اين زبان زبان دگر است * جز دوزخ و فردوس مكانى دگر است قلّاشى ( 1 ) و رندى است سرمايهء عشق * قرّائى ( 2 ) و زاهدى جهانى دگر است پس طريقت مشايخ - قدّس اللّه ارواحهم و رضى عنهم - بر اين جمله است كه اوّل در تصفيهء دل كوشند نه در تبديل اخلاق ، كه چون صفاى دل دست داد و توجهّ به شرط حاصل آمد ، امداد فيض فضل حقّ را قابل گردد ، و از اثر فيض حقّ در يك زمان چندان تبديل صفات نفس به حاصل آيد كه به عمرها به مجاهدات و رياضات حاصل نيامدى ، و شرط تصفيهء دل آن است كه اوّل داد تجريد صورت بدهند به ترك دنيا و عزلت و انقطاع از خلق و مألوفات طبع و باختن جاه و مال ، تا به مقتم تفريد رسد ، يعنى تفرّد باطن از غير محبوب و مطلوب حقيقى . » ( 3 ) شعر : اى خنك جانى كه در عشق مآل * بذل گشتش خان و مان و ملك و مال « و له ( 4 ) موادّ من الحكمة و أضداد من خلافها » و مر قلب را است مادهّهايى از حكمت ، يعنى فضايل اخلاق ، و مادهّهايى از خلاف حكمت ، يعنى رذايل اخلاق . حديقه : از ره خلق خوب سيرت زشت * هفت دوزخ تويى و هشت بهشت ( 5 )
--> ( 1 ) قلّاش : چارهجو ( 2 ) قرّاء : پارسا و زاهد ( 3 ) مرصاد العباد : ص 203 ( 4 ) نهج البلاغه : و ذلك انّ له ( 5 ) دا : از ابتداى عبارت « فالسير و السلوك و التوجهّ بالرياضة و المجاهدة . . . يثمر بعناية اللهّ و مشيتّه انصباغ . . . » در چند صفحه قبل تا آخر همين بيت محذوف